ابن البلخي
8
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )
مفهوم نيست به اين موارد اشاره كرديم تا خوانندگان عزيز نيز درباره متن بينديشند و إن شاء الله پيشنهاد يا قرائت درست مطلب را ارائه فرمايند . رسم الخط كتاب : رسم الخط بعضى از كلمات فارسنامه با صورتهاى متداول كنونى تفاوت دارد مانند : بآموخته : به جاى بياموخته يگانيئى بود : يگانهيى بود . . . دباوند : دماوند كابى : كاوه - درفش كابيان : درفش كاويان كاسرود : كاسه رود نامها : نامهها ، تنگها ، تنگهها ، چشمها ، چشمهها ، اسب گلها : اسب گلهها ، جامها : جامهها ، حجرها : حجرهها - غلّها : غلهها ، ميوها : ميوهها ، قبالها : قبالهها ، تحفها : تحفهها ، درّها : درّهها - آتشكدها : آتشكدهها ، خاندان : خانهدان ، پشتها : پشتهها . . . صين : چين . كوه نفشت : كوه نبشت . خمانى : هماى . كى : كه . آنك : آنكه . طيبسون : تيسفون . يافتست : يافته است . بودست : بوده است . گفتست : گفته است . تافتست : تافته است . داشتست : داشته است . شيوه نثر كتاب نثر فارسنامه ابن بلخى ، مرسل ساده و موجز است و در آن غلبه با الفاظ فارسى است و از سجع و صنعتهاى لفظى در آن كمتر نشان مىيابيم و جملات و اشعار عربى كتاب نيز دنباله طبيعى مطالب فارسى است . ابن بلخى به واژگان فارسى دلبستگى فراوان دارد و بسيارى از اين واژهها را در كتاب خود به كار مىبرد . او ، كلمات و جملات عربى را در كتاب خود به پارسى برمىگرداند و گاهى ساختمان و كيفيت واژهسازى پارسى و عربى را يادآورى مىكند . و بسيارى از لغات فارسى را در معنىهاى خاص به كار مىگيرد كه لسترنج در فهرستى بدانها اشاره كرده و ما همه را در پايان كتاب ذكر كردهايم : « . . . در قران يك لفظ پارسى است و اين از غرايب است و مسألههاى